یکی از خوراکی هایی که پیشینیان مان مورد استفاده قرار می دادند بلغور گندم و جو بوده است. بلغور در لغت به معنای هر چیز در هم شکسته و در هم کوفته است و به طور خاص گندم یا جو ی پخته شده و خشک کرده را گویند که با آسیا نیمکوب کرده ا ند (فرهنگ برهان قاطع و آنند راج).


قدما از برنج کمتر و شاید سالی یک یا دو بار استفاده می کردند و بیشتر از غذاهای سالم مانند شب چره، به جای شام و پلوی بلغور یا آش بلغور استفاده می کردند که خاصیت بیشتر داشت.

از آنجا که نمی توان گندم یا جو را به مدت طولانی نگاه داشت، گندم یا جو را پس از پوست گرفتن با آب یا شیر نیم پخت کرده و سپس خشک می نمودند و در هاون نیمکوب کرده و نگاه می داشتند.

بلغور را می توان مدتها نگاه داری کرد بدون آنکه کپک بزند و یا بوی رطوبت بگیرد و در مواقع ضرورت می توان با آن آش یا پلو تهیه کرد. هر کیلو گرم بلغور پخته شده حاوی 80 میلی گرم کلسیم، 400 میلی گرم فسفر، 10 میلی گرم آهن، 600 میلی گرم پتاسیم است و حدود 300 کالری انرژی تولید می کند.

در زبان فارسی با کلمه بلغور چند اصطلاح و ضرب المثل وجود دارد که ذکر آن در این جا بی ربط نیست:

- فرا خور بلغور سماع باید کرد که نظیر هیچ گرانی بی حکمت نیست و هیچ ارزانی بی علت و ارزان خری، انبان خری می باشد.

- بلغور کشیدن موش از انبان کسی که کنایه از ضعف جسمانی یا معنوی و از کار افتادگی و بی مصرفی است.

- موش از دهنش بلغور می دزدد.

- بلغور کردن یعنی نا مفهوم، غلط و شکسته حرف زدن

یکی از شاعرانی که فقط در باره غذا سخن گفته بسحق اطمعه نام دارد او در مورد بلغور چنین گفته است.

به صد بلغور می افتد به دستم       ز قزغان فلک صد کفچه اوماج